ذبيح الله صفا
698
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
بقالى و حلوايى گرو گذاشته همه را صرف افيون كرد » و اگر چنين باشد سخن تقى الدين كاشى در خلاصة الاشعار درست نيست كه گفت : « بعضى ديوانها كه مشار اليه ( يعنى ضميرى ) باتمام جواب آن توفيق نيافته پسرش ملا ميرك متخلص به داعى به گفتن باقى آنها اوقات صرف مىنمايد » . جمع ميان اين دو روايت مىتواند چنين باشد كه ملا ميرك پيش از گرفتارى بمعجون افيوندار كه از ابتلاآت بزرگ عهد بود ، دنبال كار پدر را گرفت ليكن پس از اسارت در چنگال ديو افيون چارهيى جز فروختن يا به گرو نهادن حاصل كار پدر و خود نزد بقال و حلوايى نداشت ! دربارهء علت تسميهء ضميرى به « خسرو ثانى » ، تقى الدين كاشى نوشته است « روزى در مجلس شاه تهماسب سخن از امير خسرو دهلوى مىرفت ، شاه اشاره بوى ( ضميرى ) كرد و گفت : ما نيز خسرو نادرهگويى داريم ! از آن پس او را خسرو ثانى خواندند . » از بازماندههاى اشعار اوست كه همه بشيوهء شاعران عهد فغانى و همعصرانش هست : « 1 » پيش نظر چو آورم وعدهء لطف يار را * ذوق وصال طى كند صدمت انتظار را غمزهء تيزچنگ را جام عتاب پر مده * گرم به خون من مكن چشم ستيزهكار را * بيگانه بودى از من و مىسوختم كنون * من سوزم از براى كسى كآشناى تست هرگاه مىروم كه شكايت كنم ز تو * چون گوش مىكنم بزبانم دعاى تست * اى عهدشكن آن همه صحبت بكجا رفت * آن بستن پيمان محبت بكجا رفت خوى كرده رخ از تشنهء ديدار چه پوشى * ما هيچ نگوييم ، مروت بكجا رفت * مشكل شده كارم ز تو ، درد دلم اينست * آگه نهاى از درد دلم ، مشكلم اينست
--> ( 1 ) با كمال تأسف نسخههايى از اجزاء خلاصة الاشعار كه در دسترسست فاقد هزار بيتى است كه تقى كاشى بانتخاب آنها اشاره كرده است .